|
آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی «... اینک آبها را میستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شده و خوب کـُنش ِ اهورایی را...» «جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستارهی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77). بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانیترین ِیشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، كفشهایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونهای دارد با چهار اسب سفید، اسبهای گردونهی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند. نیایشگاههای آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا میشده و زیارتگاههایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آنها آبی جاری است، میتوانند بقایای آن نیایشگاهها باشند. آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الههی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الههی بابلی، به شمار میرود. واژهی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» میباشد. در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) میشمردند و هیچگاه آنرا آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ - بو - مزه) دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو بهکار نمیبردند. «... ایرانیان در میان آب ادرار نمیکنند، آب دهان و بینی در آن نمیاندازند و در آن دست و روی نمیشویند ...» «استرابون» جغرافیدان یونانی نیز میآورد : «... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمیدهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمیاندازند ...» در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی میخوانیم : «... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید میدانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان میگویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسلهی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...» در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكدهها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مىپردازند. جالب اینجاست كه مىگویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مىسپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مىكنند. برگرفته شده از سایت اریا بوم + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 9:57 توسط آذین |
از چهره طبیعت افسونکار
(فروغ فرخزاد) + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 11:41 توسط آذین |
فقط خواستم بگم من دوباره امدم . حالم خیلی خوبه .خدا رو شکر روز های سخت گذشت. دیگه در خدمتم. + نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 12:40 توسط آذین |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 10:53 توسط آذین |
می روم ساعتی بیاسایم
پشت دیوار خستگی هایم باغی آنجاست سبزه در سبزه برکه در برکه رنگ رویایم می توانم در غریبش را با سر انگشت اشک بگشا یم آه انجا دوباره خواهد رست غزل از سا قه های نجوایم خوشه خوشه ستاره خواهد ریخت آسمان عاشقانه در پایم روی این برکه ها تماشایی است طرحی از سرنوشت فردایم پا برهنه دویدنم چون اشک روی سیمای آرزوهایم فاطمه راکعی + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 12:40 توسط آذین |
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست دکتر علی شریعتی + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 10:19 توسط آذین |
تقدیم به آنان که می فهمند سکوت بغض غم واژه ی تنهاییست. + نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 11:19 توسط آذین |
شهرستان بندر عباس شهرستان بندر عباس با مساحت 1/13255 در شمال تنگه هرمز قرار دارد. بلندي اين سهرستان از سطح دريا 6 متر است و از شمال به حاجي اباد از غرب به بندر لنگه از شرق به رودان و از جنوب به تنگه هر مز محدود مي شود . بر اساس امار سال 1385 جمعيت ان 469692 نفر بوده است. اب و هواي ان به دليل شرايط ويژه اش گوناگون بوده ودر كرانه اي و دشتي گرم ومرطوب است .تابستان در اين ناحيه نه ماه و از اوايل ابان كم كم از گر ما كاسته مي شود . وزش بادهاي شمالي همراه با گرد و غبار و رطوبت زياد دريا هوايي شرجي را به وجود مي اورد. بيشتر بخش هاي ان كوهستاني است كه از جنوب به سمت شمال كشيدع مي شود و در برخي نقاط دشت هاي حاصلخيز و همواري ميان كوهها پديد امده است . در قرن چهارم هجري در اين منطقه بندر و روستاي ماهيگيري كوچكي به نام سورواتهرو وجود داشته كه جغرافي نويسان از ان ياد كرده اند . كشف تعدادي از سكه هاي دوره ساساني در اسكله قديم سورو نشان دهنده اهميت تجاري بندر عباس در اين دوره ميباشد .در سال 924 هجري به ان بندر جرون مي گفتند .پرتقالي ها در 1514 ميلادي از اين دهكده براي بارگيري اجناس و پياده شدن استفاده مي كردند.به دليل وجود خرچنگ زياد به ان بندر گا مارو يا گامبرون هم گفته مي شده است. در سال 1622 ميلادي شاه عباس توتنست با كمك انگليسي ها دست پرتغالي ها را از اين بندر كوتاه كند وبه افتخار اين پيروزي نام انبه بندر عباس تغيير كرد. اين شهر يكي از مهمترين مراكز استراتژيكي و تجاري ايران در جوار خليج فارس تنگه هرمز و درياي عمان است. اثار تاريخي و جاذبه هاي گردشگري حمام گله داري مسجد گله داري گنبد سرخ قلعه فين معبد هندوها منطقه حفاظت شده گنو خانه گله داري عمارت كلاه فرنگي امامزاده سيد مظفر مجتمع توريستي و اب درماني گنو مجموعه بركه هاي باران موزه بزرگ بندر عباس حمام گپ و... + نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 8:10 توسط آذین |
تصمیم گرفتیم من به همراه مامان یکشنبه صبح زود ساعت۷ به مشهد برویم و همان شب برگردیم از هفته پیش بلیط هواپیما گرفتیم پرواز رفت با ماهان بود و برگشت که قرار بود ساعت ۲۱ باشد با ارم کیش .از مشهد نمی گم که چقدر این فصل سال فوق العاده است یعنی به راستی پاره ای از بهشت بود به یادگار بر زمین .هوای خنک و فضایی مطبوع و البته جمعیتی نه چندان زیاد. جای همه شما دوستان خالی بود. هنگام باز گشت تو صف پذیرش مسافر بودم که فهمیدم پرواز ۳ ساعت تاخیر داره و ۱۲ باید مراجعه کنیم .نماز در کنار حرم را از دست داده بودم .دلم گرفته بود .از صبح این ور ان ور بودم خسته شده بودم.بگذریم که نهایتا ساعت ۳ پرواز کردیم در این اندیشه بودم که در عصر سرعت شتاب ارتباط ما در کجاییم مردمی که خسته از سر پا ایستادن بودند از این می تر سیدند اگر چیزی بگویند همین را هم از دست دهند و مسئولین شام می خوردند و در کنار هم می خندیدند ما کجای کاریم؟ + نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 17:17 توسط آذین |
۱۰/۲/۱۳۸۰ عجب روز جالبي.بگذاريد و مجال دهيد از حا شيه ها و زنگ ها ي
بي خود بگذريم و به سر وطن عزيزمان برسيم. ما زنگ سوم فيزيك داشتيم و بچه هاي بي حال 1/2 زنگ دوم .بنا
بر اين تا زنگ خورد طبق معمول با شنيدن صداي زنگ تلپ شديم ان ور محل 1/2 و ان ها
هم با گفتن حقايق عجب پذيرايي مفصلي كردند .بله درست حدس زديد وطن جان كار خودش را
كرد و از اول تا به اخر زنگ درس پرسيده بود .ما كه هيچ كدام لاي كتاب مباركمان را
را باز نكرده بوديم شكه شديم . زنگ تفريح همگي دستي به جيب برديم و تمام پول ها را روي ميز
ولو كرديم نمي دانم چقدري شد فقط مد دانم كه كم نبود .از قضا بچه ها براي خانم دباغ گل خريده بودند كه او نيامده
بود و گلمان كم كم داشت مي شد گلمان مهسا كه هميشه اماده اين جور كار هاست خيلي
سريع دست به كار شد ما هم ما مور خريد شديم رفتيم انطور كه مهسا امريده بود بستني
پفك چيپس وشكلات خريديم كه به جز چيپس همه چيز به اندازه همه موجود بود تا ما ماموران خريد به وظيفه شريفمان خاتمه دهيم مهسا گروهي
ديگر را مسئول نظافت كرد و جارو به دستشان داد ان هم به كي سمانه كه اگر قلم به
دست بگيرد دستش تا ول ميزند چه برسد به جارو زينب هم تخته را خيلي تميز پاك كرد و شعار معمول را نوشت "قوري به قلم قلم به قوري تو عشق مني گوگوري
مگوري" خلاصه وقتي زنگ خورد كلاس اماده بود روميزي با دسته گل لاله
ويك عالمه خوراكي ويك كلاس تميز وقتي وطن وارد شد داشت شاخ در مي اورد كه چگونه ما
اين كار ها را در مدت يك زتگ تفريح انجام داديم و ما بلند شديم و ان شعار را
خوانديم و او خنديد و قرمز شد نفهميدم از خنده بود يا خجالت خلاصه سرتان را درد نياورم بستني خورديم و او نصيحتمان كرد
بعد پفك خورد ان هم يك بسته كامل نمي دانيد لبا نش چقدر نارنجي شده بود بعد از ان هم همچنان حر ف مي زد و سپس چيپس يك بسته كامل به
او رسيد اولين را خورد و با فريادي طنز گونه طلب اب مي كرد راستش اين شطيطنت من بود كه يك بسته چيپس فلفلي به او دادم + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 15:37 توسط آذین |
|
| |||||